مسیر جاری:

خانه زندگی نامه بزرگان اولیاء ا... کرامات علامه طباطبایی
کرامات علامه طباطبایی PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 26
بدخوب 
جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۱۳

خاطرات و کرامات
خبر دادن از حقایق هستی:علامه طباطبایی
جناب حجة الاسلام شیخ غلامرضا علی پور حکایت کرده اند که:
مرحوم عالم ربّانی حضرت آیت الله وجدانی فخر نقل فرمودند:
در یکی از سالها بعد از ظهر عاشورا، به قبرستان نوِ قم برای قرائت فاتحه رفتم. بعد از قرائت فاتحه متوجه حضور حضرت علامه سیّد محمد حسین طباطبایی در گوشه ای از گورستان شدم. لذا حضور معظم له شرفیاب شده و عرض ادب نمودم. آن بزرگوار چند بار با سوز و گداز به من فرمودند:آقای وجدانی امروز چه روزی است؟
عرض کردم روز عاشورا می باشد.فرمودند: آیا می بینی که تمام موجودات چون آسمان و زمین و جمادات همه در حال گریستن به سید الشهدا(ع)هستند؟
من از این گفته اش تعجب نموده و مبهوت ماندم و فهمیدم که او خبر از حقایق هستی می دهد.در همین حال آن بزرگوار خم شد و سنگی را از روی زمین برداشت و آن را با دست مانند سیب از وسط شکافت و میانش را به من نشان داد.ناگهان با این چشمان خودم خون را در میان سنگ دیدم و تا ساعتی با بهت و حیرت غرق در تماشای آن بودم وقتی به خود آمدم متوجه شدم که حضرت علامه از قبرستان رفته بودند و من در تنهائی به نظاره آن سنگ خون آلود مشغولم.
رنجش حوریه بهشتی


استاد علامه طباطبائی می فرمودند:
«روزی من در مسجد کوفه نشسته بوده و مشغول ذکر بودم و در آن بین یک حوریّه بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت و برای من آورده بود و خود را به من ارائه می نمود. همین که خواستم به او توجهی کنم ناگهان به یاد حرف استادم افتادم که فرموده بودند: «در وقت توجه به خدا به هیچ چیزی جز خود خدا توجه نکنید» و لذا چشم پوشیده، توجهی نکردم. آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد. باز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم .آن حوریه رنجیده شد و رفت و من تا به حال هر وقت آن منظره یادم می افتد از رنجش آن حوریه متأثر می شوم.
این صداها گیرنده می خواهد
در قم سیّد بزرگواری بود که از خواص علامه طباطبایی و محرم سّر ایشان بود.او می گوید:روزی با آقا کار داشتم. رفتم درب منزل ایشان هر چه در زدم و منتظر ماندم کسی نیامد. معلوم شد که کسی در منزل نیست. ناگهان صدایی در گوشم گفت:«در نزن، آقا رفته قبرستان نو.»
کسی هم در کوچه و اطراف من نبود.با خود گفتم:می روم قبرستان نو، در ضمن، به صحّت و سُقم این صدا هم پی می برم. با سرعت خودم را به قبرستان نو رساندم. دیدم ایشان در میان قبرها در حال قدم زدن هستند.من خودم را آماده کرده بودم که تا ایشان را دیدم قضیه شنیدن این صدا را به ایشان بگویم. حتی اگر تردید کردند قسم بخورم! همین که خواستم مطلب را بگویم فرمودند:«دست وپایت را گم نکن، از این صداها زیاد است، گیرنده می خواهد!»
آقای بهشتی در حال پرواز است!
استاد علامه حسن زاده آملی می فرمایند:
مرحوم علامه طباطبایی روزی به من فرمودند:«آقا هر روز که مراقبتم قوی تر است مشاهداتم در شب زلال تر است. هر روزکه توجهم بیشتر است مکاشفاتم در شب صاف تر است.»
پس از واقعه هفتم تیر نزدیکان ایشان نمی خواستند شهادت مظلومانه آیت الله بهشتی را به علت کسالت علامه، به ایشان خبر بدهند. در همین احوال، یکی ازاطرافیان حضرت استاد به اتاقی که ایشان در آنجا بود می رود و علامه به او چنین می فرماید:«چه به من بگویید و نگویید من آقای بهشتی را می بینم که در حال صعود و پرواز است!»

کمونیستی را الهی و مارکسیستی را موحّد کرد:

آیت الله جوادی آملی می فرمایند: علامه طباطبایی می فرمودند:
«سالی، تابستان را در دَرَکه اطراف تهران به سر می بردم و در آن سالها افکار کمونیستی و ماتریالیستی رایج بود.»یکی از صاحب نظران که به افکار مادی میل پدا کرده بود با ایشان به بحث آزاد نشست و حضرت علاّمه با او از صبح تا پایان روز به گفتگو و بحث پرداختند و این بحث شاید هشت ساعت طول کشید.بعدها این شخص مارکسیست در یکی از خیابانهای تهران، یکی از همفکران خود را دید. آن همفکرش از او پرسید:
((تو در دیدار و مناظره با آقای طباطبایی به کجا رسیدی؟او گفت:((آقای طباطبایی مرا موحّد کرد!هشت ساعت ما با هم بحث کردیم.یک کمونیست را الهی و یک مارکسیست را موحّد کرد!))
از همت بلند به جایی رسیده اند:
در کتاب ناگفته های عارفان به قلم حجت الاسلام نور محمدی آمده است:
در تاریخ دوشنبه۷/۷/۱۳۷۶خدمت استاد ترابی از اساتید حوزه علمیه قم رسیدیم ایشان فرمودند:بنده از شهید قدوسی داماد علاّمه طباطبایی شنیدم که علاّمه طباطبایی فرمودند:
«چون در نجف اشرف نزد استادی رسیدم تا درس فلسفه بخوانم فرمود:
شما ریاضیات خوانده اید؟گفتم:خیر. فرمود:اوّل ریاضیات بخوانید، بعد بیایید تا فلسفه بخوانیم.بنده در جستجوی استاد ریاضیات بودم تا استادی پیدا کردم که منزلش از نجف دو، سه کیلومتر فاصله داشت.از ایشان درخواست درس کردیم و فهمیدیم که ایشان فقط ساعت یک تا دو بعد از ظهر وقت دارند.با این حال روزها در حرارت زیاد نجف، ظهرها به خدمت ایشان می رسیدیم.گرمی هوا چنان بود که وقتی به کلاس درس می رسیدیم لباسم را از تنم در آورده و فشار می دادم تا عرقش بریزد، سپس به تن کرده درکلاس درس حاضر می شدم.»

مکالمه با حضرت ادریس
از حضرت علامه سیّد حاج محمد حسین حسینی طهرانی که سال ها افتخار تلمّذ در محضر حضرت علامه محمد حسین طباطبایی را داشته نقل گردیده است که:علاّمه طباطبایی می فرمودند:
«به یاد دارم هنگامی که در نجف اشرف تحت تربیت اخلاقی و عرفانی مرحوم قاضی بودیم، سحر گاهی بر بالای بام بر سرسجاده عبادت نشسته بودم.در این موقع حالت چُرت به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر در مقابل من نشسته اند. یکی از آنها حضرت ادریس و دیگری برادر عزیز و ارجمندم حاج سیّد محمد حسن طباطبایی بود که فعلاً در تبریز سکونت دارند.
حضرت ادریس با من به مذاکره و سخن مشغول شدند، ولی طوری بود که سخنان ایشان به واسطه کلام آقای اخوی شنیده می شد.کمی پیش تردر زندگانی من حوادث و اتفاقات هولناکی روی داد و بر حسب جریانات عادی و طبیعی حل آنها غیر ممکن به نظر می رسید، ولی ناگهان برای من حل شده و روشن شد که دستی ما فوق اسباب و مسببات عادیه از عالم غیب حل این عقده ها نمود و رفع این مشکل فرمود و این اولین انتقالی بود که عالم طبیعت را برای من به جهان ماوراء آن پیوند داد و رشته ارتباط ما از اینجا آغاز شد.»

علامه در جوانی
حضرت آیت الله محمد تقی آملی می فرمایند:
((آقای طباطبایی همان موقع هم که جوان بودند و درنجف هم دوره ای بودیم مکاشفات دقیق و ظریفی داشتند!))


یک مکاشفه
حضرت آیت الله فاطمی نیا نقل می کنند:
استادم علامه طباطبایی برای بنده تعریف کردند که زمانی مشکلی داشتند که حل نمی شد. یک شب در خانه نشسته بودند و سرشان بر لبه ی کُرسی بود.ناگهان در می زنند و ایشان در را باز می کنند و شخصی راه حل مشکل را به ایشان می گوید و می رود و وقتی ایشان باز می گردند می بینند که همچنان سرشان بر لب کرسی است و تمام این اتفاقات (آمدن آن شخص و گره گشایی و باز گشتشان)در عالم مکاشفه روی داده بود!
یک گونی نامه!
حضرت آیت الله فاطمی نیا می فرمایند:
روزی نزد استاد نشسته بودم که ایشان به بنده فرمودند:
((آقا سید عبدالله، نمی شود معارف دین را (بدون مقدمه) گفت.ما که هنوز چیزی نگفته ایم همین حالا یک گونی نامه برایم آمده که مرا لعن و هتاکی کرده اند که خیلی از این نامه ها از همین عالمان اهل ظاهر شریعت رسیده است!))
در این حجره غیبت شده است!
روزی حضرت علامه به حجره ی حضرت آیت الله سید عبدالله فاطمی شیرازی از شاگردان حضرت آیت الله محمد جواد انصاری همدانی می روند و پس از اندکی نشستن می فرمایند:
((در این حجره غیبت شده است.چون دیگر طهارت ندارد، صلاح نیست شما(با این روحیات)
در این حجره بمانید!))آیت الله فاطمی نیز می فرمایند:آری درست می فرمایید، پیش پای شما عده ای از طلبه ها اینجا بودند و غیبت شخصی را کردند.

یافتیم!

علامه حسن زاده آملی می فرمایند:
استاد ما علامه طباطبایی فرمودند:
((ما سرانجام هر چه را در خارج می جستیم در خود یافتیم!))
ای آینه ی جمال شاهی که تویی وی نسخه ی نامه ی الهی که تویی
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
قدرت علمی
نقل است که برخی دانشمندان اروپایی مقیم ایران(که گویا فارسی می فهمیدند و در علوم اجتماعی و فلسفه متخصص بودند) آوازه علمی حضرت علامه را شنیده و علاقه داشتند ایشان را زیارت کنند. در قم به دنبال نشانی ایشان، به کلاس درسی وارد می شوند و می بینند که آقایی بالای مجلس است و فلسفه درس می دهد. آنها هم نشستند و گوش کردند.استاد موضوعی را مطرح کردند و با براهینی آنرا اثبات نمودند و به شاگردان فرمودند: « پذیرفتید؟» همه پاسخ دادند: بله، فرمودند:« اشتباه کردید، چون اینطور نیست!» و دوباره برهان آوردند و اثبات مسئله را رد کردند و باز فرمودند:« پذیرفتید؟» همه پاسخ دادند: بله. باز فرمودند:« اشتباه کردید ...» و این موضوع را چند بار اثبات و هر اثبات را چند بار با براهین قوی رد کردند تا در نهایت پاسخ اصلی را دادند و درس به پایان رسید.آن دانشمندان پرسیدند: ایشان علامه طباطبایی بودند؟ شاگردان گفتند: خیر، ایشان تازه شاگرد فلسفه ایشان، علامه جعفری بودند!





 

آخرین به روز رسانی در جمعه ۱۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۱۵
 

نظرات 

 
0 # سهيل ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۱۶
سلام
استعمار فکری را در زیر بخوان:

http://www.bonyanemarsoos.blogfa.com/post/174
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 
 
+1 # حسين ۲۱ شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۵۷
ممنون خدا خيرتان بدهد كه با وجود اين همه تهاجم فرهنگي دشمن اين چنين مطالبي براي نسل جديد انتقال مي دهيد
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 
 
+1 # علی اکبر ۱۳ مهر ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۳۹
نکات آموزنده زیادی داشت متشکریم
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 
 
0 # شهرام از شيراز ۱۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۴۲
مرسي اقا از حكيم جهانگيرقشقايي يكي از اساتيد علامه نخودكي تكه مطلبي داريد بكذاريد ممنون
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر


جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط شرکت نوید ایرانیان

جستجو:

آگهی ها

آگهی

اوقات شرعی



آمار بازدیدکنندگان

497امروزmod_vvisit_counter
727دیروزmod_vvisit_counter
1224این هفتهmod_vvisit_counter
5399هفته گذشتهmod_vvisit_counter
15631این ماهmod_vvisit_counter
28130ماه گذشتهmod_vvisit_counter
491898کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 16 مهمان حاضر
امروز: 01 ارديبهشت 1393