مسیر جاری:

خانه زندگی نامه بزرگان اولیاء ا... عارفانه از آیت الله سید عبدالکریم کشمیری
عارفانه از آیت الله سید عبدالکریم کشمیری PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 7
بدخوب 
شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۹

مختصری از زندگی نامه

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری

ولادت
در نجف، شهر ساقی مؤمنان،حضرت علی(علیه السلام)در خانه ی محمد کشمیری، فرزندی به دنیا آمد که چشم و چراغ در ظلمات ماندگان عالم شد.نامش را عبدالکریم نهادند تا در تمام زندگی اش، عبدِ آن کریم مطلق باشد.تاریخ این رویداد میمون را۱۳۴۳ه.ق خوانده اند.
نَسَب سیادتشان به فرزند بلافصل امام جواد(علیه السلام) که در قم مدفون است می رسد.از همان ابتدا به تحصیل دروس حوزوی می پردازد و درسهایی چون لمعه، رسائل و مکاسب را نزد شیخ مرتضی طالقانی، آیت الله بهجت و سایر بزرگان طی می کنند که البته اسامی کامل اساتیدشان را در بخش اساتید خواهیم آورد.
پس از استفاده از اساتید مختلف و بزرگوار، به دلیل جو خفقان رژیم بعث عراق، پس از عمری هم جواری امیر المؤمنین(علیه السلام) ، در بیست و یکم فروردین۱۳۵۹به ایران می آیند و پس از مدت کوتاهی اقامت در تهران، در شهر قم ساکن می شوند.
رحلت
اولیاء الهی میخ های استوار زمین و ستونهایی هستند که عالم به عشق ایشان پا بر جاست. زمین و زمینیان آرامش خود را وامدار این پیران از خود بی خبر هستند.امّا افسوس که کسی ایشان را نمی شناسد.معروفشان ناشناخته است تا رسد به آنانکه تحت قبای الهی بی نشان مانده اند.


و سر انجام؛
هجدهم فروردین ماه۱۳۷۸، در حالی که ۷۴سالشان بود، زمین بر خویش می لرزد که ستونی را از او بر می دارند و فرشتگان راه می گشایند که روحی لطیف به دیدار حضرت حق می رود.
حضرت آیت الله بهجت بر پیکرشان نماز می گذارند و بنابر وصیت خودشان در قسمت بالای سر حضرت معصومه(سلام الله علیها)به خاک سپرده می شوند.روحشان شاد.


خاطرات و کرامات
در مورد استاد
ایشان در مورد استاد بزرگوارشان میرزای قاضی(رحمته الله علیه)می فرمایند:
((قاضی اهل زمین نیست!او خدایی است و ذوب در توحید خداست.رفیقش خداست!))
و در جایی دیگر فرمودند:
((من هر همّ و غمی که داشتم وقتی به حضور ایشان می رسیدم بر طرف می شد.))
میرزای قاضی۷۹ساله، که تنها افرادی را به شاگردی می پذیرد که مجتهد باشند، چون پدری مهربان سید عبدالکریم را می پذیرد و به او می فرمایند:((در سرت نور است.))
روزی در محضر استاد، وقتی صحبت از خرما می شود، سید عبدالکریم می گوید: ((من خرمای دری دوست دارم.)) پس از ساعتی که از جدایی ایشان می گذرد می بیند که درب خانه را می زنند.در را که باز می کند می بیند میرزای قاضی که حدود۸۰سال سن داشتند، برای او خرمای دری خریده و آورده است!
آن زمان جوّ علمای نجف بر علیه میرزای قاضی بود و او را صوفی می خواندند.سید عبدالکریم نقل می کنند:((حوزه ی آن زمان به اهل عرفان بی اعتنایی می کرد و به ایشان نسب تصوّف می داد.اما میرزای قاضی ناراحت نمی شدند و توجهی نداشتند.
حتی شخصی از همان علما، سنگ جمع می کرد و به درب منزل میرزای قاضی می کوبید!شخص دیگری با صدای بلند می گفت:شکم قاضی را می درم!))
حتی پدرشان نیز ابتدا با حضور او در محضر سید علی قاضی مخالف بود و پس از ناراحتی سید عبدالکریم و توسل او به حضرت علی(علیه السلام)شبی پدرش در خواب 
می بیند که امیر المومنین(علیه السلام) به او فرمودند:((ناراحت چیزی نباش، من وجودم عبدالکریم را پر کرده ام!))از آن پس است که او هم مخالفت را کنار می گذارد.

مشاهده ارواح مومنین در وادی السلام
یکی از افراد خانواده شان نقل می کنند:
((بعضی وقتها با هم به قبرستان وادی السلام می رفتیم گاهی ایشان می گفتند:((ارواح مومنین را ببین، ببین حلقه حلقه نشسته اند!))
یک بار گفتم:آقا برویم دیگر؟فرمودند:((نه حالا بنشین، یک چیزهایی هست، بگذار تمام شود بعد برویم.))بعد از مدتی می فرمودند:((تمام شد برویم!)).)) 

ذکر قلبی
یکی از شاگردانشان نقل می کنند:
آقا دائم مشغول به ذکر بودند و زبانشان ذاکر بود.مدتی می دیدم ساکتند.پرسیدم:آقا قبلاً شما آن همه ذکر می گفتید،الان چرا ساکتید؟ پاسخ دادند((الان بیشتر مشغولم، ذکر قلبی می گویم و از صبح تا به شام ذاکرم.))اما هنوز من خیلی دلم می خواست بدانم ارتباطشان با خدا چگو نه است. یک بار فرمودند((سرت را روی سینه ام بگذار و گوش کن.))شنیدم در قلبشان مدام مانند تک تک ساعت، ذکری تکرار می شود.))
احتما لاً آن ذکر یکی از اذکار تو حید یه بود که شاگردان از گفتن آن ذکر خودداری کردند.


کرامت واقعی ایشان
کرامات در نزد اولیا الهی با زیچه هایی نا چیز اند که به اذن الله از ایشان صادر می گردد.کرامت واقعی این مرد خدا این بود که ((نمی توانست یاد و نام معشوق خویش، خداوند عظیم را فراموش کند ))
آری!
چون دید رخ ساقی بفروخت کرامت را

نمی توانم بگویم
یکی از شاگردانشان نقل می کنند:بعضی وقتها آقا نمازشان فرق می کرد. حالشان عجیب تر می شد، حمدها طولانی می شد و سجده هایشان را خیلی طو لانی تر می کردند. پر سیدم:آقا جان، علت این حالات چیست؟ فر مودند((نمی توانم بگویم، اما زمانی خداوند دری از درهای معرفت و حقا یق را بر من باز کرد.آنقدر برایم سنگین بود که اگر خودکشی حرام نبود، خودم را با برق می کشتم!)) (یعنی تاب و توان حمل این حقایق را نداشتم و بر من بسیار دشوار بود.)
آری...
بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من؟

ذکر را باید با نشاط گفت
یکی از شاگردان به نام محمد علی مجاهدی نقل می کنند:آقا ذکری را به من داده بودند تا۰ ۴ شب بگویم و تعداد اذکار هم کمی زیاد و سنگین بود. چون ابتدا عادت نداشتم، پس از گفتن مقداری از ذکر چشمهایم بر هم می رفت و احساس خستگی کردم. نا گهان دیدم حضرت آقای کشمیری مقابلم ایستاده اند و فرمودند:«آقای مجاهدی!ذکر را باید با نشاط گفت، نه با کسالت. بلند شو و تجدید وضو کن و اذکار را با نشاط و طراوت بگو!»
تصمیم گرفتم فردا به خدمت آقا بروم تا ببینم واقعاً باز هم این مسئله را تکرار می کنند یا نه و آنچه که دیدم صحّت داشت یا خیر؟وقتی خدمتشان نشستم فردی آمد و از کیفیت ذکر گفتن پرسید.آقا فرمود:((ذکر را باید با نشاط گفت نه با کسالت.اگر کسالتی احساس شد، باید تجدید وضو کرد و با نشاط و طراوت ذکر را ادامه داد.این طور نیست آقای مجاهدی؟!))

بهشت است وادی السلام؛
از مرحوم آیت الله کشمیری سوال شد:در وادی السلام نجف اشرف چه می دیدید که اینقدر علاقه داشتید؟سید با لبخندی ملیح جواب دادند:
((روح و ریحان،
بهشت است وادی السلام!))

راحت است الحمد الله
شاگردان نقل می کنند:
یک دفعه از ایشان پرسیدم:شما کسی را سراغ دارید که آرزوی رفتن بکند؟چون رفتن و دلکندن از دنیا خیلی مشکل است.فرمودند:((بله، خودم.))
گفتم:آقا به حق امیر المومنین(علیه السلام)(اگر زنده بودم در زمان حیاتتان) به کسی نمی گویم.شما جای خودتان را دیده اید؟
فرمودند:((بله))گفتم چطور است؟فرمودند:((راحت است الحمد لله.))


قبل از رحلت
در ایام قبل ازرحلت مدام می فرمودند:
((سفر مرگ نزدیک است، اما دست خالی هستم.تا نفس، مطمئنه نشود می ترسم!))
آری...
او منتظر است تا ندای((یا اَیتَّهُا النَفسُ المُطمئنَّه اِرجِعی اِلی رَبِکِّ راضیةً مَرضیه))۱ را از محبوب خویش بشنود و برای لقاء او آغوش بگشاید.
اواخر، آقا سید هاشم حداد(رحمته الله علیه)را دیده بودند که به ایشان مژده داده بودند: ((چرا غمناکی؟فرج نزدیک است!))
بعد ایشان می فرمودند:
((همه رفتند و آخری آنها سید هاشم بود.))
و مدام این شعر را می خواندند:
((کجا رفتند آن رعنا جوانان کجا رفتند آن پاکیزه جانان
همه بار سفر بستند و رفتند مرا خونین جگر کردند و رفتند))

۱:سوره فجر آیات ۲۷و۲۸

آری!دوری از قاضی (رحمته الله علیه)و اطرافیان او دشوار است.
اواخر عمر سه ماه در اغما بودند.وقتی یکی از اولیاء الهی از ایشان عیادت می کند می گوید:  
((روحشان بر تمام این منطقه سیطره دارد!))

ویژگی های اخلاقی 
صبر بر مصیبتها

استقامت در مصائب و مشکلات را می بایست ازاین اولیاء الهی آموخت که سراسر تسلیم شده اند و رضا و با تمام اعضا و جوارح می گویند:((هر چه از دوست رسد، نکوست.))
یکی از شاگردان نقل می کند:
روزی به محضر ایشان رسیدم و دیدم که ایشان به انواع کسالت ها مبتلا هستند.
دیسک کمر، تنگی نفس، پروستات، قند خون و ...اصلاً نمی توانستند روی پا بایستند.آدم دلش می سوخت.هیچ شکایتی نداشتند و فقط می گفتند:((الحمد لله) این سوال در ذهنم ایجاد شد که چرا ایشان اینقدر بیماری دارند ؟زمانی به محضر حضرت آیت الله بهجت(رحمته الله علیه)رسیدم. تا مرا دیدند،بدون هیچ سوالی فرمودند:سید عبد الکریم زحمت، بسیار کشیده، ریاضت بسیار دیده و این بیماری ها اثر آن است!))
یکی دیگر از شاگردان نقل می کند:
((همه وجودشان استقامت بود. کمرش درد می کرد، قلبش بیمار بود، دوبار سکته کرده بود.من حتی یک بار از ایشان شِکوِه ندیدم.فقط می فرمودند:((الحمد لله))
وقتی ایشان را می دیدم می فهمیدم استقامت یعنی چه؟!.
نقل است که آنقدر بیماری در وجود مبارکشان بود که به ((اُمّ ُالامراض)) معروف شده بودند!اما هیچ گاه لب بر گله و شکایت نمی گشودند.
خدایا!ما را نیز چنین نما تا اگرروزی مورد امتحان تو قرار گرفتیم چنین شویم.

ذکر ایشان
همیشه در یاد محبوب خویش بودند و آیا مگر می شود حبیبی از محبوب خویش لحظه ای غافل بماند؟شاگردان می گویند:دائم به یاد خدا بود، یک «لا اله الّا الله» می گفت که آدم یک جوری می شد!یک «یا لطیف» می گفت که انگار در حضور خدای تعالی نشسته!
یک «بسم الله الرّحمن الرّحیم» می گفت که انگار صد هزار مرتبه گفته.او با خدا مانوس بود.
ساده زیستی
از دنیا بهره می بُرد، اما لحظه ای بدان دل نمی بست.دنیا و تجمل دنیا را سه طلاقه کرده بود، چونان مراد خویش امام علی(علیه السلام).
دل نبستن به دنیا در عین استفاده از آن یعنی:یک ریال و صد میلیون فرقی نکند، و او چنین بود.شاگردانشان نقل می کند:
((به هیچ چیزی وابستگی نداشت، اگر یک ریال هم نداشت و یا صد میلیون هم مقابلش بود انگار نه انگار!))
یکی از شاگردان می گوید:
((یک بار گفتم:آقا، اگر احتیاجی دارید، به من بگویید.فرمودند:((من اصلاً محتاج نیستم. خدا هست!))
اغلب در مشکلات مالی بودند.ولی اصلاً به زبان نمی آوردند.
آری...
آنکه را به خزائن تمام دارائی ها رسیده،چه چیزی دلبری می کند؟
و یا به فرموده ابا عبد الله الحسین(علیه السلام):
((الهی! چه یافت، آنکه تو را گُم کرد؟و چه گم کرد،آنکه تو را یافت؟))۱ 

زهی همت که حافظ راست از دنیا و از عقبی
نیاید هیچ در چشمش، به جز خاک سر کویت
اُنس با قرآن
یکی ازشاگردان نقل می کند:
من کسی را ندیدم مثل ایشان اهل قرآن باشد.وقتی قرآن می خواندند چهره شان مثل ماه می درخشید.خیلی به قرآن علاقه داشتند و گاهی هر سه زور یک ختم قرآن می کردند!
یکی از شاگردان می گوید:
((بنده تقریباً هر ۱۵روز یکبار ختم قرآن دارم که یادگار ایشان است برای من))
به همه سفارش به قرآن خواندن می کردند.
می فرمایند:((در نجف بودم، روزی در حالتی بودم که دیدم مفاهیم و حقایق و تفاسیری از باطن قرآن به قلبم می آید که در هیچ کتابی نبود!))
سکوت ایشان
بسیار اهل سکوت بودند و شاید همین امر به پوشیده ماندشان کمک کرد، والاّ:
(کشمیری کجا و این چند برگ توضیحات کجا!)
شاگردان می گویند:بسیار ساکت بودند و اگر سوال نمی کردیم حرفی نمی زدند.
مگر در جایی نیاز به تذکر یا مواردی باشد.
مهربانی ایشان
می گویند:((مانند یک پدر، دلسوز و مهربان بود.عجیب دلی بود!، یعنی به هر که دل می داد تا(فیها خالدون) او می رفت.هر نگرانی دیگران ، می شد نگرانی ایشان .او رحیم بود.
یکی ازشاگردان که جوان هم بود، قرار بود برای جنگ های چریکی به داخل عراق برود.نگران بود، وقتی برگشت به او فرموده بودند:((من هم نگران شما بودم.وقتی شما رفتید به عدد شهدای بدر(که۳۱۳تن بودند) برایتان آیۀ الکرسی خواندم.))
در مشکلات واقعاً برای آدم مایه می گذاشت.آن قدر اهل مهربانی و عاطفه بودند که در جدایی های شاگردانشان که شاید چند ماهه بود.می گریستند.)) 
علاقه ایشان به حضرت علی(علیه السلام)
همسرشان نقل می کنند:
وقتی به ایران آمدیم دائم از نجف یاد می کردند.دائم نام علی برزبان داشت.آنقدر((یا جدّاه)) می گفت و به آن می نازید که گاهی به شوخی به ایشان می گفتیم:که انگار آقا فقط جد شماست! عاشق زیارت امین الله و عاشورا بودند. در خواب هم زیر لب زیارت امین الله می خواندند.
آری...او که جرئه ای از معرفت علی(علیه السلام)رانوشیده، اینچنین سر مست اوست.
اما درشان علی(علیه السلام)چه بگوییم که خواجه انبیاء حضرت محمّد(صل الله علیه و آله)فرمودند:
((علی جان، به خدا قسم که جز تو و من کسی خدا را نشناخت و جزخدا و من کسی تو را نشناخت!))


عشق به امام حسین(علیه السلام)
عاشق آقای خویش بود.می گویند:محرّم که می آمد، دیگر سر از پا نمی شناخت و حالش عجیب بود.در عراق که بودند هر پنجشنبه از نجف به کربلا می رفتند و می گویند:پنجشنبه که می آمد دیگر حواسشان پرت می شد!
خودشان می فرمایند:((یک بار که به کربلا رفته بودم، ابتدا به سمت منزل سید هاشم حداد(رحمه الله علیه)روانه شدم.در راه کودکی را با خانواده اش دیدم و به پدرش گفت:ببین پدر.که چگونه این سید،آقای خود امام حسین(علیه السلام) را رهاکرده و به سراغ عبد او آمده! در آن حال از آن چیزی که خداوند بر زبان آن طفل جاری کرده بود وحشت کردم و باز گشتم.))


اساتید و شاگردان
اساتید
کفایة الاصول را نزد شیخ صدر باد کوبه ای و شیخ محمد تهرانی و مقداری از اسفار را نزد شیخ عبدالحسین رشتی تلمذ می نمایند.
دروس خارج فقه را نزد مراجع بزرگی چون:شیخ محمد علی بروجردی،شیخ عبدالهادی شیرازی و دیگر بزرگان می خوانند. اما بیشترین استفاده را از محضر آیت الله سید ابولقاسم خویی می برند.اجازه ی اجتهاد را از ایشان و اجازه روایت را نیز از حاج آقا بزرگ تهرانی می گیرند.
اساتید عرفان و اخلاق
سید عبدالکریم ۷یا۸ساله بودند که روزی در حین بازی کردن، شیخ مرتضی طالقانی او را می بیند و به او می گوید:
((در سرت نور است، با بچه ها بازی نکن.تو به درد بازی نمی خوری!))
سید عبدالکریم از همان سنین تا سن ۲۱سالگی، یعنی زمان وفات شیخ مرتضی او را رها نمی کند و از سن۱۸سالگی نیز به تشویق شیخ مرتضی به محضر سیدالعرفاء حضرت آیت الله میرزا علی آقای قاضی(رحمته الله علیه) راه می آبد و مدت ۴ یا ۵سال از محضر آن پیر دلبر، بهره می برد.اما...
(افسوس که آن گنج روان رهگذری بود.))
پس از وفات میرزای قاضی(رحمته الله علیه)مدتی نیز از محضر اساتیدی چون شیخ علی اکبر اراکی(رحمته الله علیه)، سید افضل حسین هندی(رحمته الله علیه)سید هاشم حداد(رحمته الله علیه)و دیگر بزرگان بهره مند می شوند.


شاگردان
از جمله شاگردان ایشان در ایران می توان به حجت السلام محمد صافی، دکتر محمد باقر لاریجانی، محمد علی مجاهدی،حجت السلام سید علی اکبر صداقت و حجت السلام شمس الله قائمی اشاره نمود.

نصایح، نظرات و فرمایشات
-می فرمودند:حواستان یک جاباشد، نه همه جا.فقط به خدا دل دهید.
-" از مستحبات نماز این است که کمی زودتر از وقت نمازبر سر سجاده حاضر شوید و تفکر و یاد خدا را داشته باشید.
-" تا بهشت یک قدم فاصله است.قدم اول را بر خودت و تمام بدیهایت بگذار وقدم بعد را در بهشت.
" علم بدون تهذیب فایده ندارد. عالِم غیر عامل هم قابل معاشرت نیست.
" درس اگر با تهذیب وپاکی باشد به درد قبر وقیامت می خورد و گرنه بدرد نمی خورد.
" به هر دکان داری که ادعای معنویت کرد دل ندهید.مدعی دیدار امام زمان(عج)زیاد است، ولی اکثرشان دروغگو هستند. اگر کسی حضرت را دیده باشد، جار نمی زند وجز اندکی کمتر از انگشتان یک دست خبردار نمی شوند.اگر دیدید کسی دم از معنویت وعرفان زد وچیزی از اهل بیت(ع)نگفت از او دوری کنید.
" تا امام زمان(عج)در دل کسی ظهور نکرده باشد وخِرَد او آماده پذیرش حضرت نشده باشد، ظهور خارجی هم چیزی را برای خود او عوض نخواهد کرد.
" اگر کسی حتی سر تا پایش همه کرامات باشد، مهم نیست.ببیند تقوا و بندگی خدا در او پیاده است یا خیر.
" چشم علامه طباطبایی(رحمه الله علیه)همه اش تو حید است.او توحیدی می بیند.
" امام خمینی(رحمه الله علیه)عظیم است، ثابت ودر صراط مستقیم است و نظیر ندارد.


منابع:
شیدا:موسسه شمس الشموس
دلشده:موسسه شمس الشموس
ستارگان سپهر سلوک:انتشارات هنارس




 

افزودن نظر


جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط شرکت نوید ایرانیان

جستجو:

آگهی ها

آگهی

اوقات شرعی



آمار بازدیدکنندگان

451امروزmod_vvisit_counter
861دیروزmod_vvisit_counter
2883این هفتهmod_vvisit_counter
5399هفته گذشتهmod_vvisit_counter
17290این ماهmod_vvisit_counter
28130ماه گذشتهmod_vvisit_counter
493557کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 12 مهمان حاضر
امروز: 03 ارديبهشت 1393