مسیر جاری:

خانه زندگی نامه بزرگان اولیاء ا... کوه توحید و عرفان، سید علی قاضی
کوه توحید و عرفان، سید علی قاضی PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 13
بدخوب 
شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۰

سید العارفین،کوه عظیم توحید،آیت الله میرزا قاضی(ره)
مختصری از زندگی نامه

حضرت آیت الله میرزا علی آقای قاضی تبریزی

ولادت
۱۳ذی الحجه سال ۱۲۸۵(ه.ق)صدای گریه عزیزی بلند شد که بعد ها لبخند شوق توحید را بر لبان عده ی زیادی از مردان خدا بنشاند و زمینیان را آسمانی و خاکیان را افلاکی نمود.
آن روز عرش خدا لبخند زد و در حلقه عارفان همهمه ای بر پا شد:
باز آمد آن مَهی که ندیدش فلک به خواب 
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب 
پدر بزرگوارشان، سید حسین قاضی، از اولیاء خدا و از شاگردان برجسته ی میرزای شیرازی وملا حسینقلی همدانی بودند.سید علی آقا از همان ابتدا تحصیلات خود را نزد پدر و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد.تفسیر را نزد پدر و ادبیات و فارسی را نزد شاعر نامی و دانشمند، میرزا محمد تقی تبریزی، معروف به «نَیِّر» خواندند و در سن ۲۳سالگی با سینه ای مملو از عشق و آتش محبت خداوند از کربلا عازم نجف شدند. 
وفات


وسرانجام در ششم ربیع الاول سال ۱۳۶۶ (ه. ق ) حیات ناسوتی این عارف کامل و مرد عظیم خدا ، به پایان رسید ودارفانی را وداع فرمودند.روح عظیمشان شاد


خاطرات و کرامات
در میدان جنگ بودی؟
یکی از شاگردان نقل می کند:
زمانی گروهی از وهابی ها به نجف حمله کرده بودند و عده ی بسیاری را به خاک و خون کشیدند.شایعه شده بود که دوباره ممکن است حمله کنند.من همین طور که به سمت کلاس آقای قاضی می رفتم در ذهنم به این مطالب فکر می کردم و می گفتم: اینبار باید خود را اینطور و آنطور مسلح کنیم و اینطور و آنطور بجنگیم و.....
همین که وارد کلاس شدم آقا فرمودند:((ها!در میدان جنگ بودی؟))
از این شیرین کاریها نداشتیم!
روزی قبل از ورود حضرت آقای قاضی به کلاس درس، حضرت آیت الله بهجت که آن زمان جوان و از شاگردان آقا بودند، چون چشم شهودشان باز بود، در جلسه به سایر شاگردان گفتند:می خواهید بگویم آقا الان کجا هستند؟و بعد شروع کردند. گفتند:مثلاً الان آقا لباس پوشیده، حالا حرکت کرده و در راه است، حالا در فلان مکان است و...
و تا چند ثانیه دیگر می رسند. و همینطور هم شد.
همین که حضرت آقای قاضی وارد کلاس شدند رو به آقای بهجت کردند و با نوعی عتاب فرمودند:
((از این شیرین کاریها نداشتیم ها!))



باید قیام کرد آقا روح الله!
روزی در میان کلاس درس و بحث، حضرت امام خمینی که آنزمان جوانی ۲۰ساله بودند، وارد کلاس شدند و همان انتها نشستند.
ناگهان حضرت آقای قاضی بحث را تغییر داده و فرمودند:
((بله آقا روح الله، نباید در مقابل ظلم ساکت بود .باید قیام کرد آقا روح الله!))
آنزمان همه تعجب کردند که چرا بحث عوض شد و آقا روح الله دیگر کیست؟
بعد ها همگان متوجه شدند که جناب میرزای قاضی به چه موضوعی اشاره داشته اند!
در جایی دیگر آقای قوچانی در یکی از آثار قدیمیشان آورده بودند:
« یک بار آقا روح الله وارد جلسه شدند و با ورود ایشان آقای قاضی جلسه را به سکوت کشاندند و به بنده فرمودند که :«از روی تاقچه آن کتاب را بیاورید و برای آقا روح الله بخوانید.» بنده تا آن زمان اصلاً چنین کتابی را در کتب آقای قاضی ندیده بودم و معمولاً تمام کتب آقای قاضی عربی بودند، اما آن کتاب فارسی بود! خلاصه من آنرا آورده و شروع به خواندن کردم. حکایتی بود که از وقایعی در آینده خبر می داد و مو به مو ماجرای انقلابی بود که آقا روح الله آنرا رهبری می کرد. من حکایت را تا به انتها خواندم و بعد هم آقا روح الله رفتند. من کتاب را در جایش نهادم و دیگر هم آن کتاب را ندیدم!(گویا کتاب را همان موقع این عارف کبیر انشاء کرده بودند) پس از مدتها می دیدم که تمام آنچه را که بنده خوانده بودم مو به موواقع شد!



از همان وادی السلام
حضرت آیت الله محمد تقی آملی(ره)از شاگردان آقا نقل می کنند:
زمانی در نجف به همراه آقای قاضی به قبرستان وادی السلام می رفتم و آقای قاضی زمان طولانی را در آنجا می ماندند.من در دلم از این موضوع ناراحت بودم و سوال می کردم که چرا آقای قاضی اینقدر اینجا می مانند؟این موضوع گذشت و من به ایران سفری داشتم.شبی در جایی اقامت داشتم که در آن اتاق تعدادی کتب دینی و ارزشمند روی تاقچه بود و من هم رو به آنها، در زیر کرسی پاهایم را دراز کرده بودم و خوابیدم.وقتی به نجف برگشتم و همین که نزد آقا رفتم، فرمودند:
((آقا ،چرا پاهایتان را با بی دقتی در مقابل کتب دینی دراز کردید؟))
من با تعجب عرض کردم :آقا جان، شما از کجا فهمیدید؟
فرمودند:((از همان وادی السلام که ناراحتی و سوال داری!))
موت به اذن الله
روزی یکی شاگردان به همراه آقای قاضی، قدم زنان مشغول گوش دادن به فرمایشات ایشان بود که ناگهان یک مار از گوشه ای بیرون آمد و آن طلبه وحشت کرد.حضرت آقای قاضی که وحشت جوان را دیدند، رو به مار فرمودند:
((موت ، به اذان الله)) یعنی به اذن خدابمیر! ناگهان مار درجایش خشک شد و مُرد.بعد به فرمایشاتشان ادامه دادند ونهایتاً از هم جدا شدند.آن طلبه که هنوز باور نداشت که مار مرده باشد ، باز گشت وماررا امتحان کرد و مطمئن شدکه مرده است.
وقتی دوباره به خدمت آقای قاضی مشرف می شود،آقا بلافاصله می فرمایند:
((خوب، امتحان هم که کردی، دیدی مرده بود؟!)) 
برکت گوشه ی چشم امام حسین(ع)
حضرت آیت الله قاضی می فرمایند:((یک بار تصمیم گرفتم که۴۰شب در حرم امام  
حسین(ع)بیتوته کنم و در نقطه نقطه ی حرم بنشینم وبه ذکر و عبادت مشغول باشم.شب چهلم حضرت ابا عبدالله چنان عنایتی از حقایق توحید بر قلبم نمودند که سیراب شدم ودرهای توحید بر من گشوده شد و من هر چه دارم از گوشه ی چشم ایشان گرفتم!))  
من میدانم که آن چیست!
در کتاب مهر تابان حضرت علامه طهرانی از قول استادشان حضرت علامه طباطبایی نقل می کنند:
((روزی در محضر حضرت آقای قاضی بودم، ایشان فرمودند:
«محمد حسین، در روایتی امام صادق(علیه السلام) به یکی از اصحاب نزدیکشان فرمودند:
((فلانی، روزی که فرزند ما، مهدی موعود ظهور می کند،آن ۳۱۳نفرفرمانداروی جمع می شوند تا با او بیعت کنند.فرزند ما دستوری را از اسرار الهی بر ایشان می خو انند که آنقدر سنگین است که جز ۱۳نفر،۳۰۰نفر دیگر کمی تردید کرده و سِیری در عالم می کنند و پس از اینکه مطمئن شدند که امام زمان دیگری وجود ندارد، آنگاه بیعت می نمایند.ای صحابه ی من، من امروز آن سّر و دستور را می دانم، ولی به تو نمی گویم!))  
بعد آقای قاضی رو به من کردند و فرمودند: «بله محمد حسین، من نیز امروز آن سّر و دستور الهی را می دانم!!!» ))


بیاآقا جان، قاضی منم !
سید هاشم رضوی هندی نقل می کنند: 
از هند برای تحصیل به نجف رفته بودم و به دنبال یک استاد کامل عرفان می گشتم که هم استادم باشد و هم مرجع تقلیدم.به همین منظور در مسجد سهله چهل شب اقامت کردم تا پاسخ بگیرم. بعد از ۴۰شب ناگهان نوری را در مقام حضرت صاحب(عج الله تعالی فرجه)دیدم که مرا به سمت سیّدی به نام میرزای قاضی اشاره می داد.من قانع نشدم و گفتم :من ایشان را نمی شنا سم و غریبم.باید خودشان بیایند و مرا بپذیرند.نا گهان دیدم میرزای قاضی(ره) آمدند و فرمودند:
((بیاآقا جان، قاضی منم! هر چه می خواهی بپرس و به آنها عمل کن!)) 

آتش عشق
حضرت آیت الله نجابت نقل می کنند:
((حرارت عشق به خداوند، قلبش را می سوزاند و زمستان و تابستان نداشت، دائماً قالبی یخ در کنارش بود و بر سینه می گذاشت.آقای قاضی پولی هم در بساط نداشت که هندوانه بخرد، ولی یخ ارزان بود و دوایی بود برای سینه ی آتشش!در نها یت با بیماری عطش از دنیا رفتند. دائم حرارت داشتند و آب می خواستند و این عطش رفع نشد تا رسیدن به حضرت عشق!))


جذبه های جلسات
یکی از علمای نجف نقل می کند:
شبی به جلسه ی خصوصی آقای قاضی می رفتم.بعد از جلسه چنان حالتی بر همگان دست می داد که خدا می داند! من که بازمی گشتم با خود می گفتم:امشب یا من دیوانه ام یا غیراز من تمام اهل نجف دیوانه اند!

تازه پا در حرم گذاشتی
روزی یکی از اولیاء بزرگ خداوند که صاحب مقامات بالای عرفانی بودند نزد آقای قاضی 
آمدند و از منازل طی کرده خود گفتند.در نهایت آقای قاضی به ایشان فرمودند:((تازه پایت را در حرم گذاشتی!!))
آری...
حریم حرم قاضی تا نا کجا بود، تا بی کران!...


برو دنبال علوم اهل بیت(علیهم السلام)
حضرت آیت الله فاطمی نیا می فرمایند:
یکی از فرزندان آقای قاضی به علم جَفر علا قه مند بود و نزد اساتیدی هم رفته بود. اما آقا به ایشان می فرمودند:((پسر جان دنبال بالاتر از اینها برو))
ولی ایشان را امر به ترک آن نمی کردند.روزی آن فرزند در حال باز کردن مشکلی با علم جفر بودند، ولی در حین کار به مشکل بزرگتری خوردند و حروف درست در نمی آمد. در همین مو قع آقای قاضی وارد شدند و نگاهی به فرزندشان کردند و فرمودند:((حرف مثلاً (ع) را با (ک) عوض کن، درست می شود!)) فرزندشان این کار را انجام دادند و مشکل حل شد! با تعجب پرسید:پدر جان شما که مرا نهی می کردید، چطور خودتان اهل این علم هستید؟
فرمودند:((پسر جان، برو به دنبال علوم اهل بیت(علیهم السلام)که حروف خودشان با تو حرف بزنند!برو به دنبال علم ولایت و توحید))
فاش کردن سّری برای شیخ عباس قوچانی
شیخ عباس قوچانی می فرمایند:
حضرت استاد میرزای قاضی اواخر به بنده فرمودند:((تمام احوال، افعال، افکار و وجود (تمام) شاگردان، بیست و چهار ساعته برایم حاضر بود و کنترل می شد!!!))


نشان دادن آینده آیت الله خوئی!
این داستان از چندین طریق توسط شاگردان مرحوم قاضی نقل شده است که:
آیت الله خوئی که آنزمان جوان بودند و در نجف گاهی در جلسات آقای قاضی شرکت می کردند و دستوراتی را نیز گرفته بودند، از آینده شان خیلی نگران بودند و نمی داستند درسشان و زندگی شان چه می شود.روزی این نگرانی را به آقای قاضی ابراز می کنند و وقتی در محضر آقای قاضی نشسته بودند، آقای قاضی اشاره می کنند و آقای خوئی خودشان را می بینند که مقابلشان نشسته است.در همان مکاشفه زمان شروع به گذشتن می کند و خود را در حال بحث و درس می بیند و رفته رفته ازدواج کرده، فرزندان ،کلاس درس و... را دیده و می بیند آهسته آهسته پیر می شوند و
اعلام می شود که حضرت آیت الله خوئی کلاس درس دارند ، می بیند رفته رفته رساله چاپ کردند و مرجع شیعیان جهان شده اند و همینطور ادامه می یابد تا اینکه از بلندگوها اعلام می شود که حضرت آیت الله خوئی به ملکوت اعلی پیوست و تشیع جنازه و ادمه ی بحث را می بینند...کار که به این جا رسید ایشان دیگر تحمل نمی کنند و از ترس اتاق را ترک می کنند.وقتی دوباره آقای قاضی را دیدند،آقا به ایشان فرمودند:
((خیالت راحت شد؟آینده ات خوب است!))
بعدها آقای قاضی به شاگردان گفته بودند:
((اگر تحمل داشت و می نشست، برزخ و قیامتش را هم می دید!))

بیا نزد ما و نترس!

حضرت آیت الله سید حسن مصطفوی تبریزی ماجرای آشنایی خود با میرزای قاضی را اینچنین نقل می کنند:
((مدتها بدنبال یک استاد کامل سلوک و عرفان می گشتم تا اینکه نشانی مرحوم قاضی را به بنده دادند.به نجف رفتم و دیدم جوّ آنزمان نجف علیه مسائل عرفانی و به ویژه حضرت آقای قاضی است و از ایشان بد گویی می کنند.به دلم شک افتاد و ترسیدم نزد ایشان بروم.روزی مقابل مسجدی نشسته بودم و به همین مسائل فکر می کردم.ناگاه به خود آمدم و گفتم: اصلاً مگر من برای دیدار آقای قاضی به نجف نیامدم؟ پس چرا می ترسم و به این حرفها گوش می کنم؟ ناگاه دیدم سیّدی از مسجد خارج شد که شعاع نوری از سرشان تا آسمان کشیده شده بود.نزدیک مردی رفت و چیزی درِ گوش او گفت و آن مرد نزد من آمد و گفت:
((آن سّید آقای قاضی است و می گوید به شما بگویم:ای کسی که اسمت حسن است، شکلت حسن است، خُلقت حسن است، رفتارت حسن است ، نزد ما بیا ونترس!)) و از آنجا شد که من نیز به جمع شاگردان ایشان پیوستم.))
ایّام قبل و بعد از رحلت
ایشان به بیماری عطش از دنیا رفتند و در اواخر، وقتی طبیب قُرص می داد و فرزندان به خوردن قرصها اصرار می کردند، ایشان می فرمودند:
((اراده ی حتمیّه خداوند بر رفتن ماست، فایده ای در این قرصها نیست.))
وقتی فرزندان بیشتر اصرار می کردند، ایشان با لبخندی به قرصها نگاه کرده و می فرمودند:
((شما می گویید اینها مانع مرگ می شوند؟باشد این هم به خاطر شما!)) و بعد قرص ها را می خورد.و نیز می فرمودند:((ربیع الاوّل ماه رفتن ماست، زحمت نکشید!))
و سر انجام نیز در ششم ربیع الاوّل۱۳۶۶ه.ق به حق پیوست.
حضرت آیت الله کشمیری می فرمایند:
((بعد از وفات آقای قاضی خواستم بدانم مقام ایشان چقدر است، در عالم رویا دیدم از قبر ایشان تا آسمان نوری کشیده شده است و دانستم مقام والایی دارند.))
حضرت آیت الله بهجت نیز می فرمایند:
((شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی در عالم رؤیا دیده بود تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود :
((تَوَفّی ولی الله)) یعنی ولیّ خدا فوت کرد. فردا دیدند آقای قاضی رحلت کردند.))
توضیح اینکه احتمال دارد منظور آیت الله بهجت از ((کسی دیده بود))خودشان باشد.


سوال از افریطه

علامه طباطبایی در بخشی از تفسیر المیزان آورده اند:
«برای بنده سوال بود که قالیچه حضرت سلیمان(علیه السلام) که با آن از شرق به غرب عالم می رفتند، از اسباب ظاهریه بود یا از لوازم و قدرتهای باطنیه؟ از جناب برادرم، آقای الهی، سوال کردم و ایشان نیز روح حضرت استادمان میرزای قاضی(ره) را حاضر کرده و این سوال را از محضرشان پرسیدند. استادمان فرمودند:
((حالا چیزی به نظرم نمیرسد، ولی کمی صبر کنید)) سپس اندکی دور شده و افریطه ای که در زمان حضرت سلیمان و در حکومت حضرت بوده را فراخواندند و از او این سوال را پرسیدند.حرفهایی بِینشان رد و بدل می شد که برادرم آنها را نمی فهمید.سپس آن افریطه رفت و استادمان باز گشتند و فرمودند:((آن افریطه می گفت که از اسباب و قدرتهای باطنیه بوده است!)) »


اسمش را عبدالباقی بگذارید
حضرت علامه طباطبایی می فرمایند:
«استاد بنده حضرت آقای قاضی به دلیل نسبت فامیلی با خانواده ما، به منزل ما رفت آمد داشتند. خانم بنده تا آن موقع هر چه فرزند می آورد از دنیا می رفت. یک بار که حضرت استاد برخاستند تا بروند رو به خانم بنده کردند و فرمودند:((فرزندی که در راه دارید پسر است و نامش را عبد الباقی بگذارید تا ان شا ا... او باقی بماند!)) این در حالی بود که بنده اصلاً از بارداری همسرم که در اوایلش بود اطلاع نداشتم!(تا برسد به پسر یا دختر بودن آن)»
و شد آنچه که گفته شد...!


ویژگی های اخلاقی
اصرار بر شرعیات
آنقدر ایشان بر آداب شریعت مقیّد بودند که برخی از مخالفان ایشان می گفتند:((او از روی ریا اینقدر مقیّد به شریعت است!)) وبرخی نیزمی گفتند:((هیچ کس را مانند قاضی مقیّد به شریعت ندیدیم!))
خودشان می فرمایند:((چون بیست سال تمام چشمهایم را کنترل کرده بودم، چشم ترس، برایم آمده بود و قبل از اینکه نامحرمی وارد شود، از دو دقیقه قبل به عنایت خداوند چشمانم روی هم می رفت.)) و نیز می فرمایند:((برای آنکه سکوت در من ملکه گردد۲۷سال سنگ ریزه زیر زبان می گذاشتم.))
(توجه گردد که اکثر اعمال این بزرگان تقلیدی نیستند و هر کس بسته به حال خویش بایدعمل نماید.) 
صبر درفقر و لذّت نماز
گاهی اوقات آنقدر در تنگ دستی و فقر بودند که اساس منزلشان را هم صاحبخانه بیرون می ریخت و ایشان باز هم لبخند می زدند.
می فرمودند:((گاهی در خانه چیزی نیست و از هر طرف در فشارم، امّا وقتی که در نماز می ایستم به برکت خداوند چنانم که گویی نه زن دارم و نه بچه، در نماز آهنگ افلاک را می شنوم وغصه ها را فراموش می کنم.))
حضرت علامه طباطبایی نقل می کنند:
((استادم میرزای قاضی در اوایل آشنایی به منزل ما آمدند و نگاهی به وضع زندگی من کردند، خیلی هم دارایی نداشتم. ولی ایشان فرمودند:((محّمد حسین، با این بریز و بپاش و این طوری به جایی نمی رسی!))
روزی فقر بسیار به من فشار آورد و خرجم هم از تبریز نرسیده بود، نزد استادم آقای قاضی رفتم تا از ایشان چیزی قرض بگیرم.نزدشان نشستم و خجالت کشیدم چیزی بگویم.ناگهان فرزندشان آمد و گفت:پدر، مادر می گویند:در خانه روغن نیست، پول بدهید برویم بخریم.آقا با لبخند و بدون هیچ غصه ای فرمودند:((برو بگو فعلاً هیچ پولی نیست.))
من که این حالت رضایت استادم را دیدم و دیدم که وضعشان از من هم بدتر است، دیگر چیزی نگفتم و رفتم.))
(این در حالی بود که این بزرگان اگر به خاک اشاره می کردند به اذن الله طلا می شد، ولی در رضایت مطلق به رضایت پروردگار می زیستند.) 
آداب به نماز ایستادن
هیچ گاه دیده نشد ایشان قبل از اینکه بهترین لباس را بپوشند، عمامه را مرتب کنند، موها را شانه زنند، معّطر شوند و با بهترین صورت باشند، به نماز بایستند.هیچ گاه دیده نشد لباس های ایشان آلوده و کثیف باشد و همیشه لباس هایشان گر چه کهنه، ولی پاکیزه بودند.
نیکی به همسایه
به همسایگان خود بسیار نیکی می کردند و عادت بر این داشتند که بار اول با هر که همسایه می شدند، لباس های او را حتّی یک بار می شستند.
دیگر ویژگی ها
بسیار متواضع بودند و می فرمودند:((به من نگویید آیت الله، من آنطور که شما می گویید نیستم))هیچ گاه جلوتر از شاگردان راه نرفتند.
می فرمودند:((من لنگه کفش انسان های کامل هم نیستم)) و هر چه شاگردان اصرار می کردند که آقا،کتاب بنویسید، می فرمودند:((چیزی باقی نمانده که پیشینیان ننوشته باشند.)) تخلصشان را هم در اشعارشان((مسکین)) انتخاب کرده بودند.همیشه وضو داشتند و هیچ گاه نشد بی وضو راه روند، مگر در وقت گرفتن وضوی مجدد.از شدّت ذکر، لبهایشان رنگش به کبودی می زد و خلوتشان بیش از جلوتشان بود.در مراسم ها و جلسات کفش های شاگردان را یا پاک می کرد و یا کفشها را جفت می کردند.آیت الله خوئی می فرمایند:((ما ازترس اینکه کفشهایمان را پاک نکنند،آنها را زیر بغل می گرفتیم و وارد جلسه می شدیم.))
فقیر، درِ خانه می آمد و ایشان سهم غذای خود را می دادند و از سهم دیگران هم نمی خوردند و می فرمودند:((من سهم خودم را دادم رفت)) پول که به دست می آوردند، اضافه آنرا فوراً می بخشیدند، حمام که می رفتند به جای۲یا ۴ فلس کرایه حمام،۱۵۰ فلس را به حمامی می بخشیدند که با آن سه خانوار را می شد اداره کرد!

دوری از عصبانیت
روزی شاگرد ایشان، سید هاشم حداد نزد ایشان می آید و می گوید:((می خواهم همسرم را طلاق بدهم، مادر زن من خیلی مزاحمت ایجاد می کند وحتی به من ناسزا و فحش های رکیک می دهد و می گوید تو فقیری و بدرد دختر من نمیخوری، آیا او را طلاق بدهم؟)) حضرت آقای قاضی می فرمایند:((تو همسرت را دوست داری؟)) پاسخ می دهد:((بله))، می فرمایند:((او چطور؟))عرض می کنند:((بله))می فرمایند:((پس برگرد و حق چنین کاری را نداری، با مادر زنت بساز و خشمت را بخور که سلوک تو و تنها راه پیشرفت تو در همین صبر است.))
و سید هاشم حداد باز می گردد و از صبر بر همین آزارها می شود که پای ایشان به عالم مثال
و از آنجا نیز رفته رفته به توحید خداوند باز می شود.خودشان نیز اگر عصبانی می شدند مصنوعی بود و تحت کنترل خودشان. برای خدا عصبانی می شدند.حتی در عصبانیت هم به کسی بی احترمی نمی کردند و مثلاً به فرزندان کوچکشان می فرمودند:((بروید خانه استراحت کنید پدر یهودی ها!))


رفتار با میوه فروش
به میوه فروشی می رفتند، میوه های لک دار و کاهو های مانده تر را می خریدند و می فرمودند:((او فروش نکرده و اگر نخرم کس دیگری هم نمی خرد وضرر می کند!))
رفتار با فرد کینه توز
فردی از ایشان کینه وبغض بر دل داشت وبا ایشان دشمنی داشت .روزی ایشان وارد حرم امیر المو منین(علیه السلام)شدند وفوراً بیرون آمدند وبرگشتند.شاگردان علت را پرسیدند، فرمودند:((شخصی با من دشمنی و کینه داشت ، اگرمرا می دید کینه اش تازه می شد و تمام عبادات و زیارتش بی ارزش می شد، نرفتم تا اعمالش تباه نگردد!))
شب و روز آقای قاضی
مرحوم کربلایی حائری نقل می کند:
((شبی با آقای قاضی در مسجد سهله صبح کردم، ابتدا کمی شام خوردند و از من جدا شدند و در مقام منسوب به حضرت حجت(عج الله تعالی فرجه) شروع به عبادت کردند.ایشان را زیر نظر گرفتم و دیدم تا صبح، لحظه ای دست از گریه و معاشقه با خداوند بر نداشتند.صبح که شد باز گشتند تا صبحانه بخوریم. در طول صبحانه خوردن لحظه ای دست از لطیفه گفتن و نکات طنز بر نداشتند و بلند بلند می خندیدند و به همه محبت می کردند.طوری که اگر کسی از آنجا می گذشت فکر می کرد عده ای برای خوش گذرانی آمده ند.بعد فرمودند:
((باید با مردم خندان رفتار کنی و سینه ای گشاده داشته باشی و در خلوت با خدا باشی.))



صداقت
روزی در سفر حج، همراهان آقای قاضی از ایشان خواسته بودند که بسته های توتون را با خود حمل کنند.آن زمان حمل توتون ممنوع بود و چون آقای قاضی سیّد بودند، احتمال داشت ایشان را نگردند .اتفاقاً ایشان را هم چون سایرین گشتند.تمام وسایل را نگاه کردند وبسته ی توتون در دستان آقا بود. مأمور پرسید:این چیه؟
آقا با صداقت کامل فر مودند:((توتون!))آنها فکر کردند که آقا می خواهدآنها را مسخره کند و ناراحت شدند و گفتند: مأموران دولت رو مسخره می کنی سیّد؟ یالله برو بیرون!اگه سیّد نبودی می دانستیم با تو چه بکنیم! و ماجرا، با صداقت ختم به خیر شد. آری...
«اَلنِجاۀُ فِی الصِّدق» راه نجات در راستگویی است.

اساتید وشاگردان
اساتید
فقه را نزد اسا تیدی چون فاضل شریبانی(ره)،آخوند خراسانی(ره)و...
خوانده وبا کوشش فراوان توانستند در سن ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد نایل آیند.نقل است که در ادبیات عرب ۴۰ هزار لغت از بر داشتند!عرفان وسیروسلوک را در ابتدا نزد پدروسپس نزد حضرت آیت الله سیداحمد کربلایی(ره)وآیت الله بهاری(ره)آمو ختند.ولی آنچه که سبب تربیت ویژه و فوق العاده ایشان شد تلاش بسیار خودشان ودستگیری اهل بیت(علیهم السلام)بود. 
شاگردان
عده بسیاری جرعه نوش باده معرفت و توحید از دستان مبارک ایشان بودند که اسامی بسیاری از آنها نامعلوم بوده و آنها نیز به صورتی پوشیده زندگی نمودند. و اما اسامی برخی از مبرّزترین شاگردان ایشان عبارتنداز:
حضرت آیت الله بهجت(ره)-حضرت علامه محمد حسین طباطبایی(ره)-آیت الله محمد حسن الهی(ره)-سید هاشم حداد(ره)-حضرت آیت الله حسنعلی نجابت(ره)-حضرت آیت الله عباس قوچانی(ره)-حضرت آیت الله محمد تقی آملی(ره)-حضرت آیت الله مصطفوی تبریزی(ره)-حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره)-حضرت آیت الله سید حسن مسقطی(ره)-حضرت آیت الله علی اکبرمرندی(ره)-حاج سید جواد خامنه ای(ره)(پدر حضرت آیت الله خامنه ای)-حضرت آیت الله سید عباس کاشانی(ره)-حضرت آیت الله علی محمد بروجردی(ره)-سید هاشم رضوی هندی(ره)، آیت الله سید احمد کشمیری(ره)-آیت الله سید عبدالحسین دستغیب(ره) و...


فرمایشات، نصایح، نظرات
می فرمودند:هیچ یک از شاگردانم نتوانست کامل از من بگیرد ومن به هیچ کس کامل فیض ندادم!
-می فرمودند:اگر نمازتان حفظ شد همه چیزتان حفظ می شود.
-می فرمودند:اگر کسی نمازهایش را اول وقت خواند وبه مقامات عالیه نرسید مرا لعنت کند!
-می فرمودند:واما نماز شب، پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست وتعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد، در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند وما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله ی نماز شب.
-می فر مودند:رعایت حلال وحرام خود یک کرامت است.
-می فرمودند:نَفس را کاملاً پاک کردن مشکل است و خود را نشان نمی دهد، مثل لجنی که در کف استخر است، ابتدا دیده نمی شود ولی وقتی آب در استخر ریخته شد، بالا می آید وصورت زشت خود را نمایان می کند.
-دستورالعمل، قرآن کریم است. آن قرةالعیون مخلصین را جلوی چشم، همیشه داشته باشید وبا آن هادی طریق مقیم وصراط مستقیم، سِیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حُسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطونُ الیالی(دل شبها).
-تا حق الناس و هر حقی که گردنتان باشد را ادا نکنید باب روحانیت، باب قرب و معرفت باز شدنی نیست وهیچ راهی هم ندارد و حضرت احدیت رضایت خود را در رضایت مردم قرار داده است.
-ما با دراویش و طریق آنها کاری نداریم، طریقه، طریقه ی علما و فقها است، به صدق و صفا.
استاد در نگاه شاگردان 
سید هاشم حداد(رحمه الله علیه) :از صدر اسلام تاکنون عارفی به جامعیت قاضی نیامده است.
امام خمینی(رحمه الله علیه):میرزای قاضی کوهی بود از عظمت در مقام توحید.
حضرت علامه طباطبایی(رحمه الله علیه):من در ایران فلسفه راکامل خوانده بودم، ولی وقتی نزد آقای قاضی رفتم فهمیدم که از فلسفه یک (واو) هم نفهمیدم!
-حضرت آیت الله بهجت(رحمه الله علیه): قاضی و ما ادراکَ مَا القاضی!
-حضرت آیت الله سید عباس کاشانی(رحمه الله علیه):آنچه از قاضی آشکار شد ثلث مقام او نیز نبود! قاضی را باید دید تا فهمید.با قاضی قاضی گفتن ، قاضی شناخته نمی شود!
-یکی از اولیاء الهی نیز فرمودند:
((با نقل برخی کرامات از این کوه رفیع توحید، شأن ایشان را پایین نکشید! قاضی کاروان توحید و تشرف داشت!!!))

منابع: عطش: مؤسسه مطالعاتی شمس الشموس
مجموعه سخنرانی های آیت الله فاطمی نیا
آثار آیت الله عباس قوچانی
سایت اینترنتی صالحین
در محضر افلاکیان: گروه تحقیقاتی الغدیر
مهر تابان: علامه طهرانی





 

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۱۴
 

نظرات 

 
0 # مسعود ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۴۸
سلام آقا تو رو خدا آدرسی به ما بدهید
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 
 
0 # سید مدثر رضوی ۱۲ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۱۶:۳۹
سلام
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 
 
+2 # حسین ۰۷ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۰۳
من هم خاطرهای عجیبی ازش دارم نمازم- کربلا رفتنم-کارکردن درحرم امام حسین واقا ابوالفضل گرفتن عکس اقا ازایشان در وادی السلام-درد دل
پاسخ | پاسخ به همراه نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر


جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط شرکت نوید ایرانیان

جستجو:

آگهی ها

آگهی

اوقات شرعی



آمار بازدیدکنندگان

863امروزmod_vvisit_counter
780دیروزmod_vvisit_counter
863این هفتهmod_vvisit_counter
5219هفته گذشتهmod_vvisit_counter
14389این ماهmod_vvisit_counter
28130ماه گذشتهmod_vvisit_counter
490656کل بازدیدهاmod_vvisit_counter

بازدیدکنندگان: 5 مهمان, 3 ربوت حاضر
امروز: 30 فروردين 1393